دیروز یه کار جالبی کردم. با این که جفتمون از صبح زود کلاس داشتیم و کلی خسته بودیم ، بهش گفتم خودمو به قطار تندرو میرسونم که 6:30 پیشت باشم.
اون بیچاره هم کلاسش 6 تموم شده بود و نیم ساعت با سردرد منتظر من وایساده بود..
ولی وقتی رسیدم دم تاکسیا پیشش اولین کاری که کردم این بود که همونجور که کنار تاکسیا نشسته بود محکم